بابل و فرقه ی بابیه

بابل و فرقه بابیه
از وقایع مهم بارفروش در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه (1264-1313) واقعه قلعه‌ی شیخ طبرسی و فتنه بابی‌ها می‌باشد. پیروان سیدباب در هر ولایتی بنیاد ظهور و خروج نهادند و قصور خلافت و بروج نیابت خود را بزور بر كیوان عروج دادند. از شاهرود روی ببارفروش نهادند ـ در آن زمان مازندران حاكم نداشت و تنها شهر مازندران كه وابستگی قومی و طایفه‌ای در آن دیده نمی‌شد بارفروش بود و ملامحمدعلی قدوس خود اهل بارفروش بوده است ـ و در خارج شهر و حوالی بحر ارم كه معروف است بسبزمیدان رحل اقامت فروگرفتند.
سخنان آنطایفه را بجناب سعیدالعما بردند و بدیشان پاسخهای سخت آوردند و این طایفه به طریقه ارباب خروج با اسلحه در شهر و بازار آمد و شد گرفتند جناب سعید العلما و علمای مازندران اجتماع این طایفه غریبه را در آنولایت صلاح ندانستند و برخروج امر كردند. نقار و غبار در میانه پدید آمد سخنان نرم بدرشت كشید و ضرب زبان بزخم مشت انجامید عباسقلی‌خان سرتیپ لاریجانی بنامه سعیدالعما از این كارآگاه گشته تا ایشانرا از بارفروش بار بر خر نهاده دجال‌وار روانه دیار بوار نماید كار بنزاع و دفاع انجامید دوازده كس از بابیه مقتول شدند و چند تن از اینان زخمدار گشتند ملاحسین ـ بشرویه‌ای ـ و حاجی محمد علی مازندرانی كه روسای آن گروه بودند مستدعی شدند كه بجانب عراق روند سردار لاریجانی مضایقتی نكرد و برایشان سخت نگرفت از علی‌آباد ـ قائمشهر كنونی ـ بگذرانیده بعراق روانه سازد و ایشان كوچ دادند و روی براه نهادند چون بعلی‌آباد رسیدند خسرونامی قادی كلائی از قوای علی‌آباد بطمع اموال ایشان افتاده با جمعیتی دنبال آن كاروان گرفت و به اسم همراهی و محافظت رشوتی خواست آنان نیز مضایقه نكردند ولی طمع خسروگدا. طبع از كرم و درم آنان افزوده بود. ایشانرا از گذشتن منع كرد و بدان اموال امر نمود و دو تن از همراهان ملاحسین كشته شدند و قریب به غروب بمقبره‌ی شیخ طبرسی رسیدند متحیر ماندند از خسرو بیك و همراهان او نیز سخت خایف و مضطر شدند و خسرو اسب سواری ملاحسین را گرفتن خواست و در شمشیر او نیز طمع كرد ملاحسین بشرویه ـ بشرویه‌ای ـ تیغی بر خسرو راند كه بخون غلطید و جمعی از موافقانش را نیز بكشت و معدودی فرار كردند.


ملاحسین كه دید كار به اینجا كشیده شد از رفتن به عراق پشیمان شد و در محوطه مقبره مرقد شیخ طبرسی متحسن شد. بشروئی وقتی بآنجا آمد؛ وضعیت آن محل را چنین مناسب دید كه آنجا را مركز جنگ هولناك خود قرار دهد. پس شروع بساختن پناهگاه و كمینگاهها و بلند ساختن برج‌ها و دیوارها كرد چون از ساختن قلعه و استحكامات فارغ شد شروع به جمع آوری اسلحه كردند، تكمیل مهمات، تمرین بابیان به طرز استعمال اسلحه‌ی آتشی و شمشیر زدن و تهیه مهمات و ذخایر جنگی كرد پس پیروانش را به چند دسته تقسیم نمود و آنها را به دهات و شهرهای اطراف فرستاد تا بقدر كفایت یكماه یا زیادتر گوسفند و خواربار و علوفه حیوانات خریداری نمایند وگرنه با غارت و چپاول تهیه سازند. آنها این عملیات را در زمان كمی انجام دادند. آنگاه نواب و دعات خویش را باطراف فرستاد تا مردم را بسوی باب دعوت كنند.
چون خبر جماعت بابیه در شیخ طبرسی و دراز دستی ایشان در نهب و غارت اطراف مازندران گوشزد شاهنشان ایران ـ ناصرالدین شاه ـ گشت، فرمان داد كه بزرگان مازندران لشكر آماده كرده بر ایشان بتازند و جهان را از وجود آن جماعت بپردازند اول آقا عبدالله برادر حاجی مصطفی‌خان هزار جریبی دویست نفر از مردم هزار جریب را منتخب ساخته با تفنگچی سورتی به ساری آمد و در آن جا میرزا آقا نیز از افاغنه‌ی ساكن ساری و سوادكوه و ترك جمعیتی فراهم كرده به اتفاق تا علی‌آباد رفتند و از مردم علی‌آباد جماعتی نیز امداد ایشان كردند. جماعت بابیه بر آقاعبدالله بتاختند و مبارزتی سخت دست داده در آن نزاع سی نفر از تفنگچیان آقا عبدالله مقتول گشتند و باقی منهزم شدند ملاحسین بی‌ترس و بیم خود را به آقا عبدالله رسانیده و او را با تیغ دو نیمه كرد اول بار تفنگچیان را طعمه‌ی شمشیر ساختند. پس به كار اهل قریه پرداختند و اناثأ و ذكورأ و صغارأ و كبارأ تمامی را با شمشیر و خنجر پاره پاره كردند. پس از آن آتش بدان قریه زدند و اموال و اثقال ایشان را غارت كردند چون خبر قتل آقا عبدالله و غارت افرا معرض شاهنشاه افتاد، شاهزاده مهدیقلی‌میرزا را به قلع آنها مامور ساخت ملاحسین و حاجی محمدعلی از حالت آن لشگر آگهی یافتند بابیه‌ی از جان گذشته به عزم شبیخون طریق واسكس پیش گرفتند آتش در آن سرای انداخته تمامت آن عمارت با بهاربندی كه یك طرف آن بود و عمارت حسینیه كه در جنب آن بوده با جماعتی كه در آن جاها مسكن داشتند، یكسره بسوختند و بعضی را هم كشتند و جسد ایشان را در آتش افكندند و جماعتی از تفنگچیان اشرف، در كنار لشگرگاه سنگری ساخته بودند گلوله بر سینه‌ی ملاحسین آمده پس جسد او را در زیر دیوار مرقد شیخ طبرسی، با جامه و شمشیر به خاك سپردند چون مدت محاصره‌ی قلعه شیخ طبرسی وجلادت جماعت بابیه به چهار ماه كشید، شاهنشاه به اهل مازندران خشم فرموده، سلیمان خان افشار را فرمان داد تا با لشكر ی خونخوار به جانب مازندران روان شود پس از این واقعه، دیگر در قلعه‌ی شیخ طبرسی برگ درخت و علف زمین و استخوان و چرم تمام شد و راه فرار مسدود گشت، ناچار جماعت بابیه زنهار طلبیدند سعیدالعلما و دیگر اهالی بر قتل حاجی محمدعلی و بزرگان بابیه فتوی دادند و گفتند بازگشت ایشان در شریعت مقبول نباشد و تمام را در سبزه میدان بارفروش مقتول ساختند. در این فتنه از جماعت بابیه هزار و پانصد نفر به معرض تلف درآدمدند.


بین سالهای (1267- 1271 ه.ق) دو كارخانه شكر و قند در شهرهای ساری و بارفروش به سعی مصطفی‌قلی‌میرزا حاكم مازندران و ابتكارات صدراعظم معروف آن دوره ـ میرزاتقی‌خان امیركبیرـ بنا شد و به اهمیت تجاری و بازرگانی شهرهای ساری و بارفروش افروده شد و بر اثر تجارت و بازرگانی فوق‌العاده بارفروش دولت روسیه بر اثر نفوذی كه پس از عهدنامه تركمانچای در ایران به دست آورده بود. یك نفر نماینده تجاری به نام آگنط ـ آگنت ـ در بارفروش داشت.
در بیستم ربیع الاول 1273 هجری قمری میرزا اسداله وزیر برای سركشی كارخانه شكرریزی دولتی به بارفروش آمد و در آنجا خبر فتح هرات توسط سپاهیان ایرانی به او رسید به همین مناسبت به دستور او و به اهتمام حاكم بارفروش ـ میرزا شفیع ـ شهر را چراغانی كردند و خود وی در مسجد جامع بارفروش حاضر شده و مژده این پیروزی را به مردم داد. میرزا شفیع به پاس كوششهایی كه در این باره انجام داد از طرف حاكم مازندران به یك «طاقه شال ترمه» مفتخر گردید.
مسعود میرزا ظل‌السلطان، كه روزگاری والی مازندران بود در سال 1278 ه.ق درباره‌ی بارفروش می‌آورد : شهر دوم مازندران بارفروش است. این اسمی است با مسمی در اینجا رد و بدل و خرید و فروش می‌شود. در این شهر، از داغستانی و لزجی و اهل آذربایجان و عراقی و ارمنی و تركمان و غیره و غیره، همه گروهی هستند، یك كمپانی روس هم هست برای ترویج تجارت و تربیت مردم تازه.
در سال 1292 ه.ق به دستور ناصرالدین شاه را ه مستحكم بارفروش و ساری و راه كالسكه رو با پلهای مستحكم بین آمل و بارفروش ساخته شد. و علیرضاخان عضدالملك در مدت حكمرانی خود در زمان غلامعلی‌خان نظام السلطان نوری 1326 ه.ق حاكم مازندران، برای تشكیل انجمن ولایتی، از مجلس شورای ملی كه به وی تلگراف شد.


بارفروش به عنوان مركز مازندران
در سفرنامه تحف بخارا در این باره آمده: حكومت به اهالی ساری و بارفروش حكم مجلس شورا را ابلاغ نمود. اهالی ساری به واسطه‌ی نفاق و بی‌اطلاعی خود غفلت كردند، والی اهالی بارفروش، چون نسبت به اهالی ساری اندك جهان دیده ـ ترـ و باهوش‌ و صاحب ثروت و عده‌ی ‌نفوسشان هم زیاد بود، فورأ انجمن نظارت تشكیل داده، به تصویب حكومت، شش وكیل جهت انجمن ولایتی و دو مبعوث، جهت پارلمان طهران انتخاب كرده، وكلای طهران را روانه نمودند. انجمن ولایتی ایشان هم مفتوح شد. اهالی ساری بعد از شنیدن این خبر هشیار شده،‌مدعی شدند كه مركز حكومت نشین ساری است، سایر شهرهای مازندران باید تابع ساری باشند. بارفروش ابدأ حق وكیل فرستادن به طهران را ندارد، با وكیل خود را به ساری فرستاده، در بارفروش انجمن بلدی بگشایند. انجمن ولایتی در ساری كه مركز است باید منعقد باشد. بعد از قیل و قال كشال، اهالی ساری هم در منزل شیخ علی اكبرنام، یكی از ملای پیش نماز، به معیت شیخ غلامعلی پیش نماز انجمنی تشكیل داده،‌بدون تعیین نظار و وكلای سته‌ی ‌ولایتی، دو نفر مبعوث به اكثریت آرا انتخاب كرده، به طهران روانه نمودند. ولی وكیلهای ساری را در پالمان قبول نكرده وكلای بارفروش، پذیرفته شدند و تیلگرافی هم از مجلس شورای ملی به نظام السلطان، حكومت ـ حاكم ـ مازندران، رسید كه انجمن ولایتی به واسطه‌ی اهمیت داشتنش باید در بارفروش منعقد بوده، انجمن ساری بلدی باشد. بارفروش هم اگرچه انجمن رسمی داشتند، ولی ترتیب درستی نداشته، تمام اختیارات در دست علامه ـ ملامحمد جان علامه ـ نام ملای پیش نمازی بود.

منابع
سرتیپ‌زاده، بیژن. خداپرست، كبری. فهرست روزنامه‌های موجود در كتابخانه ملی ایران. تهران؛ كتابخانه ملی ایران: 1356
برزین، مسعود. مطبوعات ایران. تهران؛ شركت سهامی افست: 1354
ترابیان، حسین. مطبوعات ایران از شهریور 1320 تا 1336. تهران؛ اطلاعات: 1336
یادداشتهای دكتر جعفر نیاكی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *